پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
234
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
اخروى صورت رويگردانى از شوق به پاداش در جهان ديگر به خود مىگيرد ، زيرا ، چنان كه خرّاز در جاى ديگر مىگويد « 104 » ، « پاداش خدا حجابى است كه خدا را پنهان مىدارد » . ترمذى تا اندازهاى به معانيى كه خرّاز دربارهء معرفت مىپرورد مىپيوندد . مىنويسد ( برگ 209 ب ) : جوهر معرفت كشف حقيقت چيزى است كه در ايمان با زبان گفته مىشود ؛ يا معرفت يافتن ( « وجود » ) علم و ايمان از طريق ذوق و بىواسطگى ( « مباشرة » ) كشفاست . عمل آن اكتفاكردن به « معروف » دون هر چه جز اوست ، به قسمى كه عارف به معروف خود بپيوندد و هرگز از او جدا نشود . لذا عارف كسى است كه پاى بند چيزى نيست و خود را از هر دو جهان آزاد احساسمىكند . » ترمذى در جاى ديگر ( برگ 154 الف ) عارف را « لا يعرف » تعريفمىكند ( العارف هو انّه لا يعرف ) ، و باز در جاى ديگر ( برگ 217 الف ) تصريحمىكند كه معرفت سه مرحله دارد : آغازش « وله » ، « 105 » و تحيّر ، ميانش « لذت » است و پايانش « فنا » و « حيرت » است : فنا نسبت به آنچه خدا نيست ، و حيرت در وجد . علم « خشيت از خدا كه نهانىترين نگاهها از او پوشيده نيست . » خرّاز در اين تعريف بى گمان ملهم از حديثى است كه به موجب آن خشيت آغاز حكمت است . مىگويد : آن كه در هر موضع و مقامى چنان خشيتى از خداى « علّام » دارد كه براى او ديگر غير ممكن است كه مرتكب گناه و خطا شود او عالم است . » در بالا ديديم كه خرّاز « عالم بالله » يعنى كسى را كه شناسندهء خدا از طريق علم مىشناسد در تقابل با « عارف بالله » مىنهد يعنى كسى كه خداى را از راه معرفت مىشناسد . « 106 » روشن است كه در تعريفى كه در اينجا داده شده است علم در تقابل با معرفت نيست ، بلكه بيشتر در تقابل با هر علمى است كه هيچ گونه تأثيرى در رفتار اخلاقى نداشته باشد . لذا علم لفظى چند پهلو است : معنى آن از شخصى به شخصى و حتى گاه از متنى به متن ديگر فرق مىكند . ترمذى با تكيه بر معانى مختلف ريشهء « علم » توضيح مىدهد كه : « علم « علامتى » ميان خدا و تو است ، ميان تو و امر يا نهى او . فعل علم عمل است و متضادّ آن « جهل » است » ( برگ 212 ب ) . سپس ( برگ 214 ب ) از « علم الباطن » سخن مىگويد : « اين علم مولود صفاى
--> ( 104 ) . نگاهكنيد به بالاتر ، ص 217 . ( 105 ) . « وله » حالت كسى است كه احساس شوق شديد مىكند و در طلب محبوب خويش است ، كه در بيرون از او زندگى مىكند . نگاه كنيد به : سلمى ، حقائق التفسير ، در تفسير اعراف ، 57 و فاطر ، 1 . ( 106 ) . همين تقابل را در جملهء خرّاز كه سلمى ، طبقات ، ص 230 ، آن را نقل كرده است مىيابيم .